مقاله درس قدرت و فرهنگ
موضوع:رسانه ها و هژموني
استاد: دکتر حميد عبداللهيان
دانشجو: مهروش ذاکري
تير 1385
گرامشي و نظريه هژموني:گرامشي و پيروان او بر اين باورند كه رسانه هاي جمعي را بايد ابزارهاي توزيع و تقويت هژموني غالب دانست. البته رسانه هاي جمعي مي توانند مورد استفاده كساني كه مايلند ايده هاي ضدهژمونيك را اشاعه دهند نيز قرار مي گيرند. استريناتي در اين خصوص مي نويسد: «فرهنگ عاميانه و رسانه هاي جمعي موضوع توليد، بازتوليد و تغيير هژموني از طريق نهاد جامعه مدني هستند. آنها مناطق توليد و مصرف فرهنگي را پوشش مي دهند. هژموني به لحاظ فرهنگي و ايدئولوژيكي از خلال آن دسته نهادهاي جامعه مدني عمل مي كند كه مشخصه بلوغ جوامع ليبرال دموكرات و سرمايه دار هستند. اين نهادها عبارتند از آموزش و پرورش، خانواده، دين، رسانه هاي جمعي، فرهنگ عاميانه و الخ.»نويسندگان متفاوتي (از قبيل ميشل فوكو، لويي آلتوسر، نظريه پردازان فمينيست و جز آنها) نظر گرامشي را حائز اهميت دانسته اند و ضمن تفسير مجدد، آن را توضيح قابل قبولي از فرهنگ و ساختمان عقايد ما، هويت ها، باورها، روابط و تمامي امور متأثر از «فهم مشترك» غالب قلمداد كرده اند. نهايتاً بايد گفت رسانه مي تواند ابزار طغيان نيز باشد.مفهوم کانوني گرامشي که هگل گرايي اش را نيز منعکس مي سازد، مفهوم تفوق(هژموني)است. به عقيده او، "اساسي ترين عنصر نوترين فلسفه کردار، مفهوم فلسفي- تاريخي تفوق است. گامشي تفوق را به عنوان رهبري فرهنگي که طبقه حاکم آن را اعمال مي کند، تعريف کرده است. او تفوق را به متفاوت از اعمال زوري مي داند که "قواي مجريه و مقننه اعمال مي کنند و يا با دخالت پليس اجرا مي شود". مارکسيست هاي اقتصادي گرايش به تاکيد بر اقتصاد و جنبه هاي تحميلي سلطه دولتي دارند. اما گرامشي بر خلاف آنها، بر "تفوق" و "رهبري فرهنگي" تاکيد مي ورزد. او در تحليل سرمايه داري، مي خواست بداند که چگونه برخي از روشنفکران که به سود سرمايه دارن کار مي کنند، توانسته اند رهبري فرهنگي و موفقت توده ها را به دست آورند.(ريتزر:1379)يک مثال بارز از رسانه اي که امروزه بسيار محل منقاشات سياسي و فرهنگي شده، ماهواره ها هستند. به گفته دکتر تقي آزاد ارمکي " طراحان و اشاعه دهندگان تکنولوژي ماهواره اي در مقابل اين سوال که با گسترش و فراگيري ماهواره هاي جهان، در آينده از گوناگوني فرهنگي خبري نخواهد بود و فرهنگ هاي ملي و بومي آسيب پذير خواهند شد" . در مقاله مذکور آمده است که اگر فرهنگ بومي و محلي توان حضور و مبادله فرهنگي با فرهنگ ارائه شده به واسطه ماهواره را ندارد، بهتر است بميرد. به طور روشن با اين نوع قضاوت و ارزيابي در مورد مقابله فرهنگ ها دراثر ماهواره دو فرض متصور است:1- اصل در مقابله فرهنگ هاست.2- در نهايت پيروزي با فرهنگ مهاجم است. به طور قطع موفقين جز مخالفين مطلق ماهواره اشاره اي به تبادل فرهنگي ننموده اند. زيرا از نظر سازندگان و صاحبان تکنولوژي ماهواره اي، جهان بايد به سوي يکساني برود و ازسوي مخالفين، اصل بر عدم پذيرش و برخورد و مقابله است. در اين صورت، حداقل در فرض، هيچ ارتباط فرهنگي سازگار صورت نخواهد گرفت و آسيب هاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ماهواره اي بر جوامع در حال توسعه قابل پيش بيني خواهد بود.(آزاد: 1376)با اين حال در بحث از رسانه هاي تنها نمي توان با نگاه هژموني و سلطه به آنها نگاه کرد چرا که طبق گفته تهرانيان رسانه ها مي توانند به جاي برقراري ارتباطات برتري جويانه يک سويه، از طريق گفتمان همگاني متقابل، به صلح و تفاهم در امور ملي و بين المللي کمک کنند.با اين حال نوع به کار گيري رسانه ها و کنترلي که بر آنها اعمال مي شود، کاربرد صلح جويانه آنها را به انحراف مي کشاند. از سوي ديگر با نگاهي به ديدگاه انتقادي مکتب فرانکفورت به "صنايع فرهنگي" مي توان دليل نگراني نظريه پردازان اين مکتب در مورد تاثير صنايع فرهنگي در تخدير اذهان را دريافت. به نوعي مي توان گفت که تاثير رسانه در صنعت فرهنگي غير قابل انکار است.به عقيده فريدمن،"مکتب فرانکفورت بيشترين توجهش را به قلمرو فرهنگي متمرکز کرده است". نظريه پردازان انتقادي انتقادهاي مهمي بر آنچه که "صنعت فرهنگي" مي خوانند، وارد کرده اند، يعني بر ساختارهاي عقلاني و ديوانسالارانه(مانند شبکه هاي تلويزيوني) اي که مهار فرهنگ نوين را در دست دارند. علاقمندي اين نظريه پردازان به صنعت فرهنگي، توجه آنها را به مفهوم مارکسيستي "روساختار" و نه زير ساختار اقتصادي، منعکس مي سازد. صنعت فرهنگي که همان چيزي را که معمولا "فرهنگ توده اي" مي نامند توليد مي کند، از سوي اين مکتب به عنوان"فرهنگ جهت داده شده، غير خود جوش، چيزواره شده و ساختگي و نه به عنوان يک چيز واقعي" تعريف شده است. دو چيز است که در اين صنعت ازهمه چيز بيشتر نظريه پردازان را نگران مي سازد. نخست آن که، آنها نگران دورغين بودن اين فرهنگ اند. مکتب انتقادي اين فرهنگ را مجموعه اي از افکاراز پيش بسته بندي شده توده گير مي داند که توسط رسانه هاي همگاني انتشار مي يابند. ديگر اينکه اين نظريه پردازان انتقادي از تاثير ساکت کننده و خرف کننده اين فرهنگ بر مردم، هراسانند. (ريتزر:1379)مشکلي که در زمينه صنعتي شدن فرهنگ رسانه اي بروز پيدا مي کند، انفعال مخاطبان و تقليل فعاليت هاي فکري آنهاست که عمدتا به دليل گسستگي و پراکندگي عناصر فرهنگي منتشر شده از طريق وسائل نوين ارتباط جمعي به وجود مي آيد. اساسا پيدايش نوعي اشباع کاذب، بي تفاوتي، گريز از واقعيت، ضعف روح جستجوگري و انتقاد از مسائل عمده اي است که در فرهنگ جمعي به اشکال گوناگون ديده مي شود اما اينکه آيا اين مقوله از پيامدهاي بلافصل رسانه ها و يک مسئله "درون رسانه اي" است و يا عارضه اي اجتماعي و محصول کنش متقابل جامعه و رسانه است، خود جاي تامل و بحث فراوان دارد.(خانيکي:1376)اخبار رسانه ها، کنترل و قدرت هژمونيکتوجه به بافت اجتماعي گفتار، به هيچ روي منحصر به مجامع دانشگاهي نيست؛ بسياري از مسائل حاد سياسي، بر محور زبان ميچرخد. بررسي فرهنگهاي گوناگون اعم از اقليتهاي درون مرزها يا ملتهاي ديگر يکي از موضوعات مورد مطالعه در بودجه کشورهاي قدرتمند است.قدرت ساختاري زبان اين فرصت را در اختيار گروههاي توانمند قرار ميدهد تا گفتمان حاکم بر جامعه را به نفع خويش سمت و سو بخشند. فريدون بدرهاي در کتاب «واژگان نوشتاري کودکان دبستاني ايراني» با طرح فرضي که از «جان لاينز»، استاد زبانشناسي اقتباس کرده است، محاسباتي بر روي قدرت و قابليت زبان انجام داده است. او ميگويد اگر در يک زبان فرضي هزار اسم، هزار صفت، صد فعل لازم و صد فعل متعدي داشته باشيم قادر خواهيم بود 000/100/200/200/100 جمله بسازيم (بدرهاي، 1352). البته قابليت يک زبان طبيعي بيش از اين است، براي مثال، فرهنگ معين داراي چهل هزاره واژه است. بنابراين، مشاهده ميکنيم در اين سازمان بينهايت زبان چقدر قدرت مانور وجود دارد، چنان که يک رسانه ميتواند متناسب با رويکرد سياسي ـ اجتماعي خود ساختار خبري مستقلي ارايه کند؛ آن گونه که بافت گفتماني آن با ساير بافتها متمايز باشد.«فوکو» با تأکيد بر اهميت ساخت زبان و انديشه، بر «قرائت متون» به منظور کشف ساختارهاي شناخت آدمي اصرار ميکند. به نظر او، شيوه خاص فهم و دريافت ما درباره جهان، تعيينکننده خصلت خاص يک عصر است و اين خصلت خود شيوه اعمال قدرت را تعيين ميکند. از ديدگاه ساختاري «فوکو»، سياستمداران، صاحب منصبان و اصحاب قدرت و نظاير آنان، به طور عمدي و آگاهانه نهادهاي لازم براي تأمين و تضمين امتيازات و حفظ مواضع خود را ايجاد نميکنند، بلکه اعمال افراد به طور کلي در هر عصري برآمده از نظرگاه رايج آن عصر است. به سخن ديگر، ساخت عمل تابع ساخت انديشه است.طبقات حاکم و مسلط در يک ساختار اجتماعي نابرابر و تضادآميز، براي سازگار کردن ذهنيت مردمان با شرايط رنجآور عيني، يعني پر کردن شکاف بين ذهن و عين، به ايدئولوژي و استفاده از مفاهيم ايدئولوژيک و هژمونيک متوسل ميشوند، زيرا ناسازگاري بين ذهن و عين، براي هميشه نميتواند تداوم يابد. بنابراين، ايدئولوژي ساخته و پرداخته ميشود تا ذهن را با عين آشتي دهد و وضعيت موجود را تثبيت کند. در چنين مواقعي، زبان بيشترين نقش را در تبليغات خدعهآميز و مشروعيتبخش دارد. زبان مالامال از مفاهيم ارزشي همراه با نفرت و عشق است. عشق و تجزم به همه آنهايي که تسليم سازوکار قدرت شدند و نفرت از آنهايي که در اين سازوکار آمرانه و فريبگونه، حل و جذب نشدند (مهديزاده، 1380)شمار زيادي از انديشمندان حوزه ارتباط جمعي، سازوکارهاي بازتوليد ايدئولوژي را در گفتارهاي رسانهاي، به ويژه اخبار مطالعه کردهاند. عدهاي از آنان با بررسيهاي تطبيقي نشان دادهاند که چگونه رويدادهاي واحد، از رسانههاي جوامع مختلف به شيوههايي کاملاً متفاوت بازتاب يافتهاند. براي مثال ميتوان به تحقيقات انجام شده توسط «ادوارد سعيد» (1981، پوشش خبري اسلام در غرب)، «استيونسن» و «کول» (1980، اخبار خارجي در کشورهاي منتخب)، «ملکوت» و «دايانهپه» (1991)، جانبداري در گزارشگري: تحليل محتواي پوشش خبري مطبوعات آمريکا از سقوط هواپيماي کره و ايران) و موارد مشابه اشاره کرد (محکي، 1380)اين که رسانه ها در اعمال قدرت هژمونيک خود و کنترل جامعه چگونه عمل مي کنند، بسيار به نوع استفاده آنها از کانال هايي که در اختيار دارند مربوط مي شود.هجده دسامبر 2002، سايت اينترنتي بي.بي.سي خبر داد «آمريکا با پخش برنامههاي تبليغاتي که فرماندهان نظامي و غيرنظامي عراقي را مخاطب قرار ميدهد، سعي دارد فشار رواني بر صدام حسين را تشديد کند». جالب اين که اين برنامهها را به مدت پنج ساعت هواپيماي آمريکايي «کماندو سولو» که بر فراز عراق گشت ميزد و توسط يک واحد تخصصي عمليات تجسسي آمريکا اداره ميشد، پخش ميکرد. از اين هواپيما در آن واحد امواج کوتاه، متوسط و بلند و همچنين امواج تلويزيوني پخش ميشد. در اين برنامهها از مردم عراق درخواست ميشد حاکميت صدام حسين را رد کنند.در طول جنگ اخير آمريکا با عراق نيز که پس از گذشت يک سال و اندي از حمله به افغانستان در بيستم مارس 2003 آغاز شد، نظاميان آمريکايي و انگليسي بر فعاليت خبرنگاران نظارت داشتند چنان که حتي پنتاگون خبرنگار فاکس نيوز را از عراق خارج کرد. آنان دو خبرنگار شبکههاي خبري الجزيره و العربيه را به قتل رساندند و به دفتر شبکه الجزيره در عراق حمله کردند.در جنگ قبلي خليج فارس (1991) نيز مردمي که در بغداد جنايات جنگي و کشتار غيرنظاميان را محکوم ميکردند نوشتهاي را با اين مضمون که «نظارت بر سي.ان.ان را پايان دهيد» با خود حمل ميکردند. نوشته بودريار با عنوان جنگ خليج [فارس] اتفاق نيفتاده است، اشارهاي پرمعنا به همين سکوت و کنترل رسانهها و قلب واقعيات در ايام جنگ دارد (خسروي، 1378). اين همان واقعيتي است که انديشمندان با صراحت به آن پرداختهاند. «در دنياي ما، هر چه رسانههاي ارتباطي بيشتر پيشرفت کرده و حجم اطلاعات بيشتر شده، معناي کمتري به دست آمده است» (احمدي، 1374). اين بي معنايي که در اينجا به آن اشاره مي شود خود مي تواند اعمال گر هژموني باشد که آنتونيو گرامشي نيز به ان اشاره دارد، قدرتي که نادانسته از سوي جامعه دريافت خواهد شد و جامعه را کنترل خواهد کرد.بايد گفت که اساس فناوري ماهوارهاي بر کنترل قرار داده شده است. «در اوايل دهه 1960 [يعني آغاز دستيابي بشر به فناوري ماهوارهاي] جان.اف.کندي، رئيس جمهور وقت آمريکا، گفته بود هدف ما از دستيابي به فناوري ماهوارهاي «کنترل» است (جعفري چمازکني، 1374)طي تحقيقاتي که بيست سال بعد (1981) از اظهارنظر کندي صورت گرفت شاهد بوديم که هشتاد درصد مخابره و پردازش دادهها در آن زمان توسط ايالات متحده آمريکا صورت ميگرفت (مولانا، 1371) اکنون با گسترده شدن فعاليت شبکههاي رايانهاي و مطرح شدن جريان دادههاي فرامرزي، مسأله به خطر افتادن حاکميت ملي بسياري از کشورها مطرح شده است.نزد بسياري از دولتها و ملتها واژه «بيگانه» مترادف با «خطر» شده است. اين نخستين باري است که در طول تاريخ تقريباً هر کس از هر طبقه اجتماعي ميتواند تحت تأثير تحولات بينالمللي قرار گيرد. در اين بين هر کس يا جزء گروهي است که اين تغييرات او را تهديد ميکند و يا در دستهاي قرار دارد که از اين روند منتفع خواهد شد اما، تقريباً غيرممکن است به ذهن کسي خطور کند که گروهي از گزند اين تغييرات در امان باشند.ديويد روثکوپ مدير اجرايي مؤسسه کيسينجر و از سرشناسان دولت کلينتون که در دانشگاه کلمبيا نيز داراي کرسي امور بينالملل است با بيان آشکار در خصوص جهانيسازي و نقش محوري فرهنگ در آن ميگويد: «جهانيسازي ريشههاي اقتصادي و پيامدهاي سياسي دارد، با وجود اين قدرت فرهنگ را در محيط جهاني، در کانون توجه قرار ميدهد» (Rothkop, 1971). او سپس به اقتضاي موقعيت شغلي خود با توصيههايش ذهنيت دولتمردان آمريکايي را متوجه اين موضوع ميکند. «در عصر اطلاعات، براي سياست خارجي ايالات متحده يک هدف اساسي وجود دارد و آن پيروزي در نبرد جريانهاي اطلاعاتي جهاني است، حاکميت بر امواج همان گونه که بريتانياي کبير بر درياها حاکم بود» (Rothkop, 1971).او بدون پرده ادامه ميدهد: «منفعت اقتصادي و سياسي ايالات متحده است که اطمينان يابد اگر قرار باشد جهان به سوي داشتن زبان مشترک پيش رود آن زبان انگليسي است و اگر قرار باشد ارتباطات راه دور، داراي استانداردهاي ايمني و کيفيت مشترک باشد آن، استاندارد آمريکايي است. اگر ملتهاي جهان با تلويزيون، راديو و موسيقي به هم پيوند مييابند بايد از طريق برنامههاي آمريکايي باشد و اگر ارزشهاي مشترکي ايجاد ميشود بايد به نحوي باشد که آمريکاييها با آن احساس راحتي و آسايش کنند (Rothkop, 1997).روثکوپ با ارايه اين توصيهها به يک نتيجه عجيب ميرسد و آن «صدور مدل آمريکايي فرهنگ» است. او با بهکارگيري جملاتي قوممدارانه اين گونه نتيجهگيري ميکند: «ايالات متحده نبايد از برتري بخشيدن به ارزشهايش ابا داشته باشد. آمريکاييها براي آن که مؤدب يا سياستمدار باشند نيازي ندارند اين واقعيت را که از ميان فرهنگهاي تمامي ملل در طول تاريخ جهان، فرهنگ آنان متناسبترين موزونترين، تحملپذيرترين، داراي بيشترين اشتياق به ارزيابي مجدد و بهبود پيوسته و بهترين الگو براي آينده است، انکار کنند. از سوي ديگر، آمريکاييها نبايد در مقابل حرف کساني همانند «لي کوانيو» رئيس جمهور سنگاپور و «ماهاتير بن محمد» نخستوزير مالزي تسليم شوند که ميگويند «راهي آسيايي» وجود دارد که غيرآسياييها نبايد دربارهي آن قضاوت کنند، بايد گذاشت تا چنين راهي بر روند وقايع مربوط به تمام کساني که در اين بخش از جهان زندگي ميکنند حاکم باشد(Rothkop, 1997).اين استاد روابط بينالملل و صاحب منصب دولت آمريکا، راهبردهاي لازم براي رسيدن به اين اهداف را چنين بيان ميکند: «آمريکاييها بايد چهره خود را ارتقا دهند. استفاده از ابزارهاي عصر اطلاعات براي انجام چنين کاري بيشک صلحآميزترين و قدرتمندترين ابزار پيشرفت منافع آمريکاييها است […] ايالات متحده ترافيک جهاني اطلاعات و ايدهها را تحت سيطره خود دارد. موسيقي آمريکايي، فيلم آمريکايي، تلويزيون آمريکايي و نرمافزار آمريکايي آنقدر بارز و غالب و آنقدر عيان هستند که در هر نقطهاي از زمين در دسترسند […]، ما بايد ماهيت و اهميت عميق فضاي اطلاعاتي در حال ظهور و توانايي بالقوه آن را با عنوان يک پردازشگر فرهنگي سازماندار، عامل تحکيمبخش دموکراسي، وسيله مرتبط سازنده جهاني و ارتباطگر نهايي بشناسيم». (Rothkop, 1997).کندوکاو در وضعيت کنوني روابط بينالملل نشان ميدهد استقلال رفتاري مجموعههاي ملي تا حد زيادي کاهش يافته و در مقابل، مجموعههاي فراملي رشد انکارناپذيري در عرصه جهاني پيدا کردهاند. اين ميدان گسترده، در عرصه فرهنگ فرايندي پيش رو دارد که به شکلگيري جامعه اطلاعاتي منجر شده است. در اين حوزه، ماهوارهها، اينترنت و همچنين سازمانهاي بينالمللي مانند اتحاديه بينالمللي ارتباطات راه دور و يونسکو فعاليت دارند و غولهاي ارتباطي مانند چهار خبرگزاري غربي بر تصميمگيريهاي بينالمللي و ملي تأثير ميگذارند. بنابراين «دگرگوني فرهنگي» از مفاهيمي است که نشاندهنده مصونيت نداشتن فرهنگهاي ضعيف و بدون پشتوانه فناورانه در برابر تأثيرپذيري از فرهنگهاي جهانگستر است. وابستگي و برخورد فرهنگها از طريق بزرگراههاي اطلاعاتي مشکلات فزايندهاي را براي واحدهاي اجتماعي در سطح دولت ـ ملت، جوامع و افراد در راه حفظ هويتشان ايجاد کرده است. البته اين نکته را بايد توضيح داد که اين بزرگراههاي اطلاعاتي خود ميتوانند در مسير آگاهيبخشي و بالا بردن فشار وجدان جهاني در هنگام وقوع آسيبهاي جهاني، منطقهاي و ملي مورد استفاده قرار گيرند اما مالکيت انحصاري اين شبکههاي فراملي، اطلاعرساني واقعگرايانه در مورد رويدادهاي بعضي از مناطق را که با صاحبان اين شبکهها برخورد منافع دارند دچار تحريف کرده و با دگرگون کردن واقعيت مخاطبان را گمراه ميکند.نمونه بارز آن را مي توان به کشور ايران و در کل مسلمانان اشاره کرد. چهره اي که امروزه از مسلمانان از طرف رسانه هاي بين المللي ارائه مي شود چهره اي تروريستي است که بي تاثير از واقعه يازده سپتامبر نمي باشد. رسانه هاي غربي کنترل هژمونيک خود بر افکار عمومي جهانيان را به بهترين نحوي در اين زمينه نشان داده اند. اين کنترل هژمونيک و اين نوع اعمال قدرت که به زعم گرامشي نامحسوس نيز هست، نه تنها از طريق رسانه هاي خبري بلکه به بهترين و تاثير گزارترين شکلي از سوي ديگر رسانه ها چون انواع تبليغات، هنر و بالاخص سينما قابل اعمال است.ساموئل هانتينگتون، استاد کرسي حکومت در دانشگاه هاروارد نيز در مقاله «رويارويي تمدنها» که در سال 1993 در نشريه “Foreign Affairs" به چاپ رسيد و در مجامع مطالعاتي و روابط بينالملل انعکاس گستردهاي يافت منبع اصلي برخورد در جهان جديد را داراي ماهيتي فرهنگي ميداند نه اقتصادي. وي تفاوتهاي موجود بين تمدنها را اساسي ذکر ميکند و با اشاره به افزايش روند خودآگاهي تمدني ميگويد: «روابط بينالمللي به گونهاي فزاينده به سمت غربي شدن حرکت کرده است چنان که تمدنهاي غيرغربي نقش بازيگر را بر عهده دارند و روابط بين «غرب و ديگران» محور اصلي سياستهاي جهاني خواهد بود. او کانون درگيري را در آينده غرب و چند کشور اسلامي کنفوسيوسي ميداند (احراري، 1380).هانتينگتون با اشاره به اين موارد و ذکر مثالهاي گوناگوني از رشد خودآگاهي تمدني در نقاط مختلف و شرح سرشت تمدنها، راهکارهايي را که بايد سياستمداران غرب در کوتاه مدت و بلندمدت مورد توجه قرار دهند، عرضه ميکند، راهکارهايي که در حقيقت گوشهاي از تفکر حاکمان کشورهاي غربي است. از ديد او «منافع غرب به روشني ايجاب ميکند همکاري و يگانگي بيشتري در درون تمدن خود، به ويژه بين اجزاي اروپايي و آمريکاي شمالي آن، به وجود آورد […]، دامنه قدرت نظامي کشورهاي کنفوسيوسي ـ اسلامي را محدود کند و […] اختلافات و درگيريهاي موجود بين کشورهاي اسلامي و کنفوسيوسي را مورد بهرهبرداري قرار دهد؛ از گروههايي که در درون تمدنهاي ديگر به ارزشها و منافع غرب گرايش دارند پشتيباني کند و آن دسته از نهادهاي بينالمللي را که منعکسکننده منافع و ارزشهاي غرب هستند و به آنها مشروعيت ميبخشند تقويت و […] تشويق کند» (احراري، 1380).همان گونه که نظريهپردازان قدرت معتقدند، در نظام بينالمللي کنوني عناصر عمدهاي که ايجادکننده مقام و موقعيت يک کشور بزرگ است عبارتند از: «استعداد و توانايي اقتصادي» همراه با «برخورداري از ابزار فناورانه و رسانهاي» و ما مشاهده ميکنيم که بهرهگيري از اين عناصر عملاً فرصتي را براي جهان غرب به ارمغان آورده که اعضاي آن توانستهاند در سطح بينالملل با اکثر کشورهاي جنوب برابري کرده و به معناي واقعي بر آنها تسلط يابند چنان که در حال حاضر ميبينيم «قدرت» و «حق»، بدون هيچ اختلافي در طرفي واحد قرار گرفتهاند (احراري، 1380).براي شناخت عملکرد رسانههاي بينالمللي و روشن شدن موضوعهاي فوق بايد سه سطح «ساخت»، «فرايند» و «واقعه» را مورد توجه قرار داد. به عبارتي بايد به شکل نظام سرمايهداري جهاني که رسانهها را به عنوان ابزاري براي آمادهسازي بسترهاي فرهنگي و فکري مصرفگرايي در کشورهاي پيرامون، به کار ميگيرد تکنيکهاي تبليغ و اطلاعرساني که در اين فرايند به جذب دو قشر انديشمند و متوسط جوامع جنوب کمک ميکند و «واقعهاي» که در اين کشورها روي داده و به آن «از خودبيگانگي فرهنگي» نام داده ميشود، پرداخته ميشود. در اين طيف «انحطاط فرهنگي» به «انحطاط سازمان اجتماعي» و به دنبال آن «زوال نظام اقتصادي» در کشورهاي جنوب منجر شد و آنها را به راندهشدگاني در نظام جهاني تبديل کرد که سعي دارند امروز را پيروز به فردا برسانند.بنابراين در دنياي جهاني شده، رقابت اقتصادي مبتني بر توليد اطلاعات يک «رقابت امنيتي» محسوب ميشود و تمام پيشرفتها بر فناوريهاي مربوط به آن متمرکز است. اين تحولات اقتصادي و ارتباطي است که تأمينکننده امنيت است. در اين ميان کشورهايي که در اين دو زمينه ضعيف هستند روز به روز حاشيهايتر شده و وضعيت وخيمتري پيدا ميکنند زيرا حضور «دولتهاي رسانهاي» در عرصه جهاني و تأثير بر تصميمگيريهاي بينالمللي «روحيه خودگرداني» دولتهاي ضعيف و فاقد امکانات را تحت تأثير قرار ميدهد چنان که همه دولتها سعي دارند حضور خود را در رسانهها اعلام کنند و به تعبيري "حضور در رسانهها به معني وجود واقعي است".بنابراين نظر، مديران نظامهاي سياسي ـ اقتصادي قدرتمند مانند آمريکا، انگليس و فرانسه براي افزايش نفوذ و مشروعيت با بهکارگيري امکانات ارتباطياي چون چهار غول خبري آسوشيتدپرس، يونايتدپرس، رويترز و فرانس پرس و شبکههاي راديو ـ تلويزيوني فراملي، اوضاع سياسي، اقتصادي و فرهنگي کشورهاي پيرامون را آن گونه که مطابق منافع خود باشد تغيير ميدهند.جريان اطلاعات از طريق شبکههاي بينالمللي و جريان فرامرزي اطلاعات مشکلاتي را در زمينه مسائل اخلاقي نيز پديد آورده است. بررسيها نشان ميدهد 5/83 درصد تصاوير مورد استفاده در اينترنت را صور قبيحه تشکيل ميدهد. طي يک دوره يک ماهه واژه «سکس» يک ميليون بار جستوجو شده و از هر ده واژه تايپ شده براي جستوجو در اينترنت، شش واژه مربوط به مطالب هرزه بوده است. (Wehrman, 1995)از طريق اينترنت هر نوجوان به راحتي ميتواند به مستهجنترين تصاوير و فيلمها دسترسي يابد و بدون افت کيفيت براي هميشه آن را در حافظه رايانه خود حفظ و به ديگران منتقل کند. از طريق گفتوگوي رايانهاي و جستوجوهاي بيشمار ميتوان در مورد روابط جنسي، چگونگي خودکشي، تحريک و ايجاد تنفرهاي نژادي و … مطالب بيشماري به دست آورد (مولانا، 1374).اين نکته که هر فردي از طريق اينترنت مي تواند به هر نوع اطلاعاتي دست يابد شايد از لحاظ اخلاقي امري نکوهيده باشد اما در واقع يکي از الزامات دسترسي به رسانه هاي همه گير و تعاملي چون اينترنت است، نکته در واقع در جاي ديگري است. اين که در همين درياي پر از اطلاعات نيز سلطه، کنترل و اعمال قدرت افرهنگ هاي خاصي به چشم مي خورد که به گفته گرامشي مخاطب آن نه تنها متوجه اين سلطه نمي شود بلکه به طور ناخواسته و با کمال ميل آن سلطه را مي پذيرد و بي چون و چرا تحت تاثير آن قرار مي گيرد و آن رسانه به نوعي کنترل گر افکار، عقايد، ارزش ها و سياست ها آن جامعه مي شود.نتيجه گيري:بيشتر رسانه هاي جهاني در اختيار دولت ها و شرکت هاي تجاري اند و انگيزه آنان عمدتا تبليغات سياسي يا سود است. از اين رو، در جريان منازعات سياسي- اجتماعي، گرايش رسانه ها به سوي يک فرايند سه مرحله اي ساده کردن قضايا( مثل دسته بندي کردن يا شخصي جلوه دادن مسائل) و پيش پا افتاده کردن مباحثات عمومي جهت بناي دنيايي رسانه اي است که با واقعيت اصل زندگي اجتماعي تفاوت فاحشي دارد.(تهرانيان: 1376)آن تصويري که رسانه هاي امروزي به جهانيان عرضه مي کنند، حتي در بهترين و خوشبينانه ترين حالت نيز با واقعيات بيروني مطابق نيست. حتي صادقانه ترين خبررساني هاي نيز به واسطه محدوديت هاي موجود و فيلترهاي خبري، نمي تواند با اصل رويداد يکي باشد. چه برسد به رسانه هايي که با برنامه ريزي و بر اساس سياست گذاري هاي رسانه هاي در پي قلب واقعيت هستند تا آنچه را که خود مصلحت مي دانند به مخاطبان ارائه دهند و در اين راستا به اهداف سياسي، اقتصادي و نهايت اهداف سلطه گرانه خود برسند. منابع فارسي :
کتابها:- استريناتي، دومينيک، مقدمه اي بر نظريه هاي فرهنگ عامه، ترجمه ثريا پاک نظر، تهران گام نو، 1380.ـ احمدي، بابک. حقيقت و زيبايي، درسهاي فلسفه هنر، تهران: نشر مرکز ، 1374.ـ بدرهاي، فريدون. واژگان نوشتاري کودکان دبستاني ايران، تهران: فرهنگستان زبان ايران، 1352.- جورج ريتزر، محسن ثلاثي، نظريه جامعه شناسي در دوان معاصر، انتشارات علمي، تهران، 1379.ـ خسروي، فريبرز. سانسور، تهران: مؤسسه فرهنگي پژوهشي چاپ و نشر نظر 1378.- رسانه ها و فرهنگ، مجموعه مقالات(2)، کتاب سروش، انتشارات صدا و سيما(سروش)، تهران، 1376.ـ فوکو، ميشل. مراقبت و تنبيه؛ تولد زندان، مترجمان: نيکو سرخوش و افشين جهانديده، تهران: نشر ني 1378.ـ کازنو، ژان. جامعهشناسي وسايل ارتباط جمعي، ترجمه باقر ساروخاني و منوچهر محسني، تهران: انتشارات روزنامه اطلاعات 1365.ـ مولانا، حميد. جريان بينالمللي اطلاعات؛ گزارش و تحليل جهاني، ترجمه يونس شکرخواه، تهران: انتشارات مرکز مطالعات و تحقيقات رسانهها 1371.مقالات:ـ احراري، ابراهيم. «جهاني شدن و تقسيم کار نابرابر»، روزنامه همشهري، 22 خرداد 1380.ـ احراري، ابراهيم. «جهاني شدن و حاکميت بينالمللي رسانهها»، روزنامه همشهري، 21 خرداد 1380.ـ جعفري چمازکني، احمد. «جريان آزاد اطلاعات زمينهساز نظم نوين جهاني»، کيهان هوايي، 27 ارديبهشت 1374. ـ مولانا، حميد. «بزرگراههاي اطلاعاتي، تأثير اجتماعي»، فصلنامه رسانه، سال ششم، زمستان 1374.ـ مهديزاده، سيد محمد. «ايدئولوژي و اخبار»، فصلنامه پژوهش و سنجش (ويژه خبر)، پاييز 1380.ـ محکي، علياصغر. «ايدئولوژي و جانبداري در اخبار»، فصلنامه پژوهش و سنجش، پاييز 1380. منابع لاتين:کتابها:
Wehrman, B.C, The cyberporn scandal: new technology, old thechniques, Nebraska library Association Quarterly 26 (Fall 1995).منابع اينترنتي:
WWW. Mediacontrolchamsky. Com.WWW. CulturalimperialismRothkop. Com


















